گل خوشبوی مامان و بابا محدثه
خاطرات محدثه جونمون
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

یک وقتآیــــی هســتــــــ کــِـهـ

بایــد لــَـــم بدی یهـ گــــوشهــ...

وَ جَــریان زندگیــتـــــــ رو فقـــط مــٌــرور کنی

بعــدشم بگـــی:

به سلآمَتــــــــی خــٌــودَم که اینقـــدر تحمـٌــل دآشتـــم!

 

دختر که باشی می دونی اولین عشق زندگیت پدرته

دختر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته

دختر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستات بگیری

و بعدش دیگه از هیچی نترسی دستای مهربون و گرم پدرته .....

دختر که باشی میدونی همه دنیا پدرته ....

دختر که باشی میدونی هر جای دنیا که باشی چه کنارت باشه چه نباشه

قویترین فرشته نگهبان زندگیت پدرته

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



[موضوع : ]
[ سه شنبه 12 دی 1391 ] [ 16:33 ] [ نسرین و علی ]

دختر نازم خداروشکر که بزرگتر و خانم تر شدی امروز با ذوق و شوق فراوان بردمت مدرسه امروز جشن شکوفه ها داشتین ابتدای جشن مدیر و معاون و معلم خودشون رو معرفی کردن و بعد از تلاوت قرآن و سرود ملی خانم مدیر گفت برای بچه ها یک سوپرایز بزرگ داریم و بعد مدت کوتاهی آهنگ برنامه رنگین کمون پخش شد و دیدیم بلــــــــــــــــــــــه سوپرایز پنگول و عموخشایار وبقیه عوامل برنامه رنگین کمان شروع به اجرای برنامه کردند همه بچه ها خوشحال بودند و از ته دل خوشحالی میکردن و هورا میکشیدن برنامه ی خیلی شادی رو اجرا کردن و بعد پذیرایی شدید و از زیر قرآن و اسپند رد شدید و رفتید سر کلاس و این لحظه برای من خیلی باشکوه بود و به زور جلوی ریزش اشکهام رو گرفته بودم مامانی برات آرزوی بهترین درجات علمی رو دارم و برای موفقیتت هر روز دعا میکنم و از مدیرتون سرکار خانم حسینی تشکر میکنم که این برنامه شاد و زیبا رو تدارک دیده بود به تو و مهدیس خیلی خوش گذشت . اجازه ندادند که با پنگول ازت عکس بگیرم و البته مهدیس هم از ذوقش هی دوربین رو میکشید و نتونستم ازت عکس بیشتری بگیرم ولی کمی فیلم گرفتم.

 

 

 



[موضوع : ]
[ شنبه 30 شهريور 1392 ] [ 16:58 ] [ نسرین و علی ]

سلام دوستای گلم من و خواهر جونم تو مسابقه نینی شکمو شرکت کردیم منتظر رای شما هستیم. دوستدار شما محدثه و مهدیس

مهدیس خانم

محدثه خانم



[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 تير 1392 ] [ 14:55 ] [ نسرین و علی ]

سلام عروسک مامان

امروز به یکی از آرزوهای بزرگت رسیدی و رفتی برنامه رنگین کمون خیلی ذوق داشتی صبح به موقع بیدار شدی حمام کردی و منم موهات رو شونه کردم و بافتم لباس هات رو پوشیدی یه روسری کوچولو هم سر کردی و با ذوق فراوون رفتیم مدرسه که با دوستات بری استدیو برای ضبط خیلی منتظرم 20 دقیقه دیگه برنامه شروع میشه و تو به یکی از آرزوهات میرسی بابایی هم قراره مرخصی بگیره و بیاد خونه تا برنامه رو تماشا کنه عاشقتم مامانی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی این یکی از زیباترین خاطره هات بود گلم

شکلک های محدثه



[موضوع : ]
[ شنبه 4 خرداد 1392 ] [ 14:05 ] [ نسرین و علی ]

اس ام اس ولادت حضرت علی (ع)

پدر عزیزتـــــــــــــــــــــــــــر از جانم روزت مبـــــــــــــــــــــــــــارک

 

ولادت حضرت علی,اس ام اس ولادت حضرت علی,اس ام اس تبریک ولادت حضرت علی




[موضوع : ]
[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 14:13 ] [ نسرین و علی ]

سلام پرنسس مامان  

ببخشید مامانی که زیاد نمیتونم وبلاگت رو بروز کنم چون با وجود این مهدیس کوچولو و مدرسه شما و کلاس زبانت  تمام وققتم گرفته شده و کمتر میتونم برات بنویسم Kaos licca smiley 039. امروز صبح رفتیم مرکز بهداشت و واکسن 6 سالگیت رو زدیم خیلی درد داری عزیزم کاش میتونستم بجای تو دردت رو تحمل کنم ولی نمیشه میدونم که از پسش برمیای دختر نازم. روز دوشنبه 92/2/23 جشن پایان پیش دبستانی داشتی و خیلی بهت خوش گذشته بود عکسهات که بدستم برسه حتما برات میذارم گلم . ثبت نام کلاس اولت هم انجام شد   و به سلامتی از اول مهر قدم تو راه تحصیل و علم میذاری    به امید روزی که این نوشته ها رو خودت بخونی و یاد این روزهات بیفتی انشاالله موفق باشی و باعث سرافرازی من و باباجون باشی دیروز با معلم زبانت که صحبت میکردم میگفت پایان ترمت رو با نمره 100 قبول شدی و میگفت زودتر باید انگلیسی رو تموم کنی و فرانسه رو شروع کنی ولی متاسفانه سیستم آموزشی کشورمون برای این رده سنی برنامه ریزی درستی نکرده و کمی بیشتر طول میکشه تا بتونی انگلیسی رو تموم کنی . من و باباجون بهت افتخار میکنیم امروز عصر هم قراره برات کیک بگیرم و یه جشن 4 نفره داشته باشیم خیلی دوستت دارم مامانی



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 ] [ 11:36 ] [ نسرین و علی ]

خوش آمد بهار

گل از شاخه تابید خورشید وار

چو آغوش نوروز پیروز بخت

گشوده رخ و بازوان درخت

گل افشانی ارغوان

نوید امید است در باغ جان

که هرگز نماند به جای

زمستان اهریمنی

بهاران فرا میرسد پرسیدنی

سراسر همه مژده ی ایمنی

در این صبح فرخنده ی تابناک

که از زندگی دم زند جان خاک

بیا با دل و جان پاک

همه لحظه ها را به شادی سپار

نوایی هم آهنگ یاران برآر

خوش آمد بهار

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 4 فروردين 1392 ] [ 13:36 ] [ نسرین و علی ]

جهارشنبه سوریت مبارک باشه دختر نازم

 شکلک های محدثه



[موضوع : ]
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 13:58 ] [ نسرین و علی ]

سلام محدثه جون بالاخره انتظارت به سر رسید و خواهر کوچولوت بدنیا اومد البته به خاطر کارهای زیادم با دو ماه تاخیر اومدم برات نوشتم ببخشید مامانی آخه خیلی کار داشتم و هر هفته هم مهمون و کارهای خونه و مهدیس و غیره .

  

روز تولد مهدیس صبح رفتیم خونه بابایی بهمن و تو اونجا موندی و با یه دنیا نگرانی و استرس تنهات گذاشتم و رفتم بیمارستان البته موقع خداحافظی کلی گریه کردم و تمام مسیر رو تا اونجا به یادتو بودم تو بیمارستان حتی با صدای موزیک آسانسور هم گریم میگرفت سر اذان ظهر هم از ته دلم برات آرزوی سلامتی و خوشبختی کردم و بعد راهی اتاق عمل شدم و مهدیس جون ساعت 5 : 3 به دنیا اومد و من ساعت 30 :4 به هوش اومدم و بعد از پرسیدن سلامت مهدیس سراغ تو رو میگرفتم تا اینکه از در اتاق اومدی تو یه دسته گل زیبا دستت بود و قشنگتر از اون نقاشی بود که برام کشیده بودی و برای من خیلی عزیز بود و خلاصه با دیدن تو خیلی آرومتر شدم . قشنگترین هدیه های من از طرف خدا شما دخترای نازم هستید و خدا رو برای داشتن شما خیلی شکر میکنم . از وقتی که اومدیم خونه تا امروز خیلی تو نگهداری مهدیس بهم کمک کردی عزیزم خیلی ممنونم . یه خاطره جالب : داشتیم سه تایی با هم با ماشین میرفتیم خونه مامانی تازه راه افتاده بودیم که مهدیس گریه کرد و آروم نمیشد و من دنبال جایی بودم تا پارک کنم و آرومش کنم که تو براش لالایی خوندی و در کمال ناباوری اون هم آروم شد و خوابید و تا اونجا خواب بود بعد اون روز هم تا گریه میکنه تو براش همون لالایی رو میخونی و اون آروم میشه قربونت برم . داریم به عید نزدیک میشیم هفته پیش جشن هفت سین داشتید تو مدرسه و شما نقش سبزه رو اجرا میکردی

من سبزه قشنگم                            با سرماها میجنگم

وقتی میام به دنیا                            دشت میشه چه زیبا

عید شما مبارک                              عید شما مبارک



[موضوع : ]
[ يکشنبه 27 اسفند 1391 ] [ 14:28 ] [ نسرین و علی ]

025.gif

سلام مامانی عشق من امروز آخرین روزیه که خانوادمون 3 نفریه فردا مهدیس جون بدنیا میاد به امید خدا.

امروز صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدی و فکر کردی خوابم چیزی نمیگفتی تا اینکه گفتم مامانی من بیدارم ها و اومدی رو تخت من و محکم بغلم کردی بهم گفتی مامان فردا دیگه مهدیسی بدنیا میاد و محکم منو بغل کردی و من دیدم تو اون چشای خوشگلت مرواریدهای اشک جمع شده و بعد گریه کردی تو بغلم منم که خیلی سعی کردم تا جلوی گریه کردنم رو بگیرم گفتم گلم چرا گریه میکنی و تو از اونجایی که خیلی تودار هستی علت گریت رو نگفتی و میگی مامان آدم ممکنه از خوشحالی هم گریه کنه و جیگر من آتیش گرفت و زدم زیر گریه فدای اون قلب مهربونت بره مامان من که میدونم اشکهات از سر نگرانی بود برای من فرشته کوچولوم بعد هم مدام بغض داشتی کمی باهات بازی کردم و به تو و خودم قول دادم امروزم کامل متعلق به تو باشه و قراره وقتی از مدرسه برگشتی حسابی تا شب من و تو و بابایی با هم بازی کنیم هر بازی که تو دوست داری و هر کاری که تو خواستی . فردا صبح پیش خاله مریم میمونی و من با مامانی و بابا علی میریم بیمارستان به کسی نگفتم ولی بیشترین دلیل دلتنگیم و استرسم تویی مامانم تو این مدت خیلی به من کمک کردی و محبت کردی چه روزایی که مامانی حوصله نداشتم و سرت داد میزدم و دعوات میکردم ولی تو هر دفعه مامانو میبخشیدی گل خوشگلم مامانو حلال کن .اگر بعد عملم پیشت برگشتم که هیچ اگر نه اینو بدون که مامان همیشه عاشقت بوده و میمونه و دعاهام همیشه پشت سرته مامانی . سعی کن همیشه دختر قوی باشی با بابایی مهربون باش اونم مثل من عاشقته شایدهم بیشتر مراقب مهدیس هم باش درسهات رو خوب بخون و سعی کن همیشه موفق باشی این رو بدون تو هر شرایطی که باشم به داشتن دختری مثل تو افتخار میکنم  تو بعد از باباعلی قشنگترین و بهترین هدیه ای برای من عاشقتم مراقب خودت باس میبوسمت گل قشنگم.

21021st4i6j740r.gif



[موضوع : درد دل های مامانی با دختر نازش]
[ يکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 14:45 ] [ نسرین و علی ]

محدثه جونم الان لحظه تولدته یه حس خاصی دارم ساعت 30 :11 دقیقست 6 سال پیش تو این لحظه برای همیشه مال ما شدی عاشقتیم یه دنیا



[موضوع : ]
[ شنبه 16 دی 1391 ] [ 11:08 ] [ نسرین و علی ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صبح یک روز سرد زمستونی که برف زیادی هم باریده بود بابا علی مامان نسرین رو برد بیمارستان و خدای مهربون یه دختر ریزه میزه کوچولو بهشون هدیه داد که قبل از تولدش فرشته های مهربون اونو محدثه نامیده بودند و مامان و بابا هم به احترام اونا اسم گلشون رو گذاشتند محدثه خانم.
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 15
بازدید هفته گذشته : 17
کل بازدید : 18760
امکانات وب